تبليغاتX
منتظران ظهور

منتظران ظهور

خبر آمد خبری در راه است

خبر آمد خبری در راه است


سر خوش آن  دل که از ان آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید،شاید.....

١٢ قرن است که می گذرد،و چشم ها هنوز انتظار دیدن تو را دارند. هر روز کسانی به امید دیدار تو پا در این جهان می گذارند و هر روز هزاران نفر در نبودنت چشم می بندند.

١٢ قرن است که نت های موسیقی بر روی صفحه کاغذ می چرخند و از نیامدنت می گویند.

١٢ قرن است که همه منتظراند. منتظر یک طلوع مشرقی، منتظر یک صدای پر طنین، منتظر قدم هایی از جنس آینه و منتظر.....

١٢ قرن است که گل های نرگس تو را بهانه می کنند برای شبنم صبحگاهی خود. بیدهای مجنون تو را بهانه می کنند برای عشقشان.

١٢ قرن است که چشم ها به یک سو نگاه می کنند و ١٢ قرن است که جمعه ها به امید دیدارت آغاز و با اشک ندیدنت پایان می یابند.

١٢ قرن، عمر من به نیم قرن هم نمی رسد اما برایت از ١٢ قرن گفتم. می دانی چرا؟ برایت می گویم. چون عاشقی و حرف عاشق را می فهمی.

از ١٢ قرن برایت گفتم .اگر به اندازه اش عمر ندارم به اندازه اش خاطره دارم از نیامدنت . به اندازه اش گل های و درخت ها را برایت منتظر کردم، به اندازه اش عاشق سراغ دارم عاشقان بودنت، به اندازه اش شوق سراغ دارم برای دیدنت، به اندازه اش اشک سراغ دارم برای نبودنت، به اندازه اش ذوق سراغ دارم برای جمکران دیدنت و به اندازه اش.......

می دانی چه می خواهم بنویسم. اما جرئت نوشتن ندارم.باشد حرف هایم برای دلم تا اگر روزی آمدی برای گفتن با تو حرفی داشته باشم.

بیا که حرف هایم بسیار است.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 21:53  توسط هیئت منتظران ظهور  | 

اللهم عجل لوليك الفرج

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...

دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نیامدی

التماس دعا دارم

اللهم عجل لوليك الفرج...........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 21:51  توسط هیئت منتظران ظهور  | 

آخر جاده

چشاتو وا نکن  اينجا ،  هيچ چي ديدن نداره

   صدای  ِسکوت ِلحظه ها ، شنیدن نـداره

   توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

   ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِپريدن نداره

   دستاي نجيب ِباغچه ، خيلي وقته خاليه

   از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

   بذا باد بياد ، تموم ِدنيا زير و رو بشه

    قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

   خيلي وقته ، قصه ی اسب ِسفيد ، کهنه شده
   وقتي که آخر ِجاده‌ها رسيدن نداره

   نقض ِقانون ِآدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم

   چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 11:52  توسط هیئت منتظران ظهور  |